وای خدایا دلم داره میترکه چقدر حالم بده دارم میمیرم
اخه خدایا چرا؟
چرا من؟ خدایا تو که میدونی ؟ من چرا اینقدر بد شانسم چرا؟
میدونم تقصیر خودم بود ولی تو که میدونی من خجالتی هستم؟ خدایا نزار افسوس به دلم بمونه؟ نگذار بهم رحم کن نزار حسرت به دل بمونم نزار غمگین بشم
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 17:30  توسط
|
هوا بس ناجوانمردانه تو تبریز سرد است
خذایا هیچی با خودم نیاوردم دارم یخ میزنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 16:21  توسط
|
من چه جوری برم شهناز واسه لپ تاپ
وای خدا من لپ تاپ میخوام ولی حال ندارم
پروزه رو باید تا دو هفته دیگه ارائه بدم بد دردیه این بی کامپیوتری
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:57  توسط
|
سلای
این روزا اصلا حال و حوصله هیچی رو ندارم چه برسه به اپ کردن
فقط دلم میخواد بگیرم بخوابم
راستی دیرور یک کرم برنز کننده گرفتم نیوا ۱۵۵۰۰ برم تستش کنم ببینم چی میشم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 19:1  توسط
|
امروز برمیگردم برا ۴:۳۰ بلیط دارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:13  توسط
خیلیا نمیدونن که
حرف زدن با تو
مث
رقصیدن زیر بارون تو اوج مستی
چقدر لذت بخشه
از بلاگ دنج یک زن
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 1:9  توسط
دیروز نصفه شبی نشستم همه پستام رو غیر از یکی دو تا که بهش اعتراض شده بود از ثبت موقت در اوردم
دلم واسه بچه ها خیلی تنگ شده میخوام برگردم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:48  توسط
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم...!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:4  توسط
|
یکی به من بگه چرا عشق مرده چرا احساس مرده
چرا ارزش دخترا به قیافشون و ارزش پسرا به پولشونه
پس احساس چی؟تفاهم چی؟نگاه عاشقونه.خاطرات مشترک و اما عشق
عشق چی
داریم کجا میریم چرا ادمیت از بین رفته چرا دوست من میخواد با دوست پسرش بهم بزنه چون دوست پسرش میخواد خونه ۱۰۰ متری بگیره و اون خونه ۱۵۰-۲۰۰ متری میخواد با توجه به این که پسره وضع مالیش هم خونه چرا ما چشمون رو عشق بستیم
خوشحالم که هنوز حقیر نشدم هنوز ادمم
من هنوز انسانم و به خاطر انسان بودم خوشحال
من هم میتونم با پسرای پولدار دوست شم ولی من میدونم که ارزش ادما به پولشون نیست ارزش ادما به انسانیتشونه ارزش ادما به چیزهایی که برا گفتن تو ته قلبشون دارند ولی بیانش نمیکنند
در کنار قلب من قلب انسانی نبود
شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:51  توسط
|
اقا هیچی پا شدم اومدم هیچی هم با خودم نیاوردم هیچی هیچی ها البته اولین بار که تنها سفر میکنم یاد میگیرم
مانتوم یک گوشه اش پاره شد و مامان درستش کرد بعدشم شستش بوی گند میداد
و من بدون مانتو موندم مجبور شدم مانتوی مامان و بپوشم و برم بیرون مانتوش شیک هستشا منتها خیلی برام گشاده
هیچی دیگه مانتو مامان و پوشیدم و رفتم مانتو بگیرم هر مانتو فروشی رفتم فروشنده برگشت بهم گفت به سایز شما فقط این و این و این هستش منم شاکی شده بودم میگفتم خانوم اینا تن من میشن مانتوم خیلی برام گشاده فکر میکنید تنم نمیشه مانتوه برام خیلی گشاد بود منتها چون فرمش صاف بود سایز خودم نشون میداد همه فکر میکردند چاق شدم اوضاعی داریما
تازه ارزو رو هم دیدم برگشت بهم گفت چقدر چاق شدی خودشم با دستش نشون داد وای تو اون لحظه کارد بهم میزدی خونم در نمیومد
دیگه عمرا مانتوی مامان رو بپوشم عمرا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 0:13  توسط
|